تبليغاتX
عشق بر باد رفته
عشق بر باد رفته

انتظار

 328028kbp4mj1bcq.gif

برای دیدن ادامه مطالب و عکسها برو به ادامه مطلب. . .

ادامه مطلب

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 19:38 توسط الناز| |

برای دیدن باقی عکسها برین به ادامه مطلب...

ادامه مطلب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 20:56 توسط الناز| |

 

برای دیدن باقی عکسها برو ادامه مطلب...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 14:48 توسط الناز| |

بیا که لحظه لحظه های انتظار تمام وجود خسته ی مرا به نیستی کشانده است

 

 

 

برای دیدن باقی اس ام اس ها برو به ادامه مطلب...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 11:52 توسط الناز| |

 

تو میگی بارون رو دوست داری اما وقتی بارون میاد چترت رو باز میکنی

 

تو میگی باد رو دوست داری اما وقتی باد میاد پنجره ها رو میبندی

 

تو میگی آفتاب رو دوست داری اما وقتی می تابه پرده ها رو می اندازی

 

حالا فهمیدی که چرا میترسم وقتی میگی

 

            «  دوستت دارم » ؟!!

-آخر لحظه-

 

   چشم در چشم هم

 

    آخرین بوسه

 

    آخرین نگاه

 

    آخرین شعر ترم

 

    آخرین قطره اشک

 

 

    شعرم از چشم تو می جوشد

 

    راه بر گونه ی تو می جوید

 

     و نهایت به لبت می ریزد

 

    آغوش آخر در تب و تاب

 

    دست من سرد، بی تاب

 

    لب من می لرزد،

 

    از لبت می پرسد:

 

   بازگشت را آیا

 

                    امید هست؟


 

 

من دلم تنگ کسیست که به دلتنگی من می خندد

باور عشق برایش سخت است ...

ای خدا باز به یاری نسیم سحری

می شود آیا باز دل به دل نازک من بربندد ...

 

 

 

 

می بخشمت بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی...بخاطر تمام خنده هایی که به صورتم نشاندی نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی...بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی...نمی بخشمت بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی...بخاطر نمکی که بر زخمم گذاشتی...و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی

 

گاهي آرزو مي کنم...     

 

   کاش هرگز نمي ديدمت تا امروز غم نديدنت را

 

                بخورم!!!

غم تنها ترین تنهای دنیا

                                تویی زیباترین زیبای دنیا

ديگه حتي ارزش نداره حرفام

تو مثل امید یک قناری

                               قراری بر دل هر بی قراری

منم یلدای بی پایان عاشق

                                تو بودی مرحم زخم شقایق

غم تنها ترین تنهای دنیا

                                تویی زیباترین زیبای دنیا

تو مثل امید یک قناری

                               قراری بر دل هر بی قراری

منم یلدای بی پایان عاشق

                                تو بودی مرحم زخم شقایق

تویی لالایی خواب خوش آواز

ديگه حتي ارزش نداره حرفام

                                بالم را مشکن در اوج پرواز

نگاهت را می پرستم ای نگارم

                                 فدای تار مویت هر چه دارم

تویی لالایی خواب خوش آواز

                                بالم را مشکن در اوج پرواز

ديگه حتي ارزش نداره حرفام

نگاهت را می پرستم ای نگارم

                                 فدای تار مویت هر چه دارم

عاشقانه

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 10:22 توسط الناز| |

می نویسم٬ می نویسم از تو

تا تنِ کاغذِ من جا دارد

با تو از حادثه ها خواهم گفت

گریه این گریه اگر بُگذارد

گریه این گریه اگر بُگذارد

با تو از روزِ اَزَل خواهم گفت

فتحِ معراجِ ازل کافی نیست

با تو از اوجِ غزل خواهم گفت

می نویسم همه ی هق هقِ تنهایی را

تا تو از هیچ به آرامشِ دریا برسی

تا تو در همهمه٬ همراه سکوتم باشی

به حریمِ خلوتِ عشق تو تنها برسی

می نویسم همه ی با تو نبودن ها را

تا تو از خواب مرا به با تو بودن بِبَری

تا تو تکیه گاهِ امنِ خستگی ها باشی

تا مرا باز به دیدارِ خودِ من ببری...

آخر ای دوست٬ نخواهی پرسید

که دل از دوری رویت چه کشید؟

سوخت در آتش و خاکستر شد

وعده های تو به دادش نرسید...

داغ ماتم شد و بر سینه نشست

اشک حسرت شد و بر خاک چکید

آن همه عهد فراموشت شد؟

چشم من روشن٬ روی تو سپید...

جان به لب آمده در ظلمت غم

کی به دادم رسی ای صبح امید؟

آخر این عشق مرا خواهد کشت

عاقبت داغ مرا خواهی دید...

دل پر درد مرا مشکن

که خدا بر تو نخواهد بخشید...

آخر ای دوست٬ نخواهی پرسید

که دل از دوری رویت چه کشید؟

سوخت در آتش و خاکستر شد

وعده های تو به دادش نرسید...

داغ ماتم شد و بر سینه نشست

اشک حسرت شد و بر خاک چکید

آن همه عهد فراموشت شد؟

چشم من روشن٬ روی تو سپید...

جان به لب آمده در ظلمت غم

کی به دادم رسی ای صبح امید؟

آخر این عشق مرا خواهد کشت

عاقبت داغ مرا خواهی دید...

دل پر درد مرا مشکن

که خدا بر تو نخواهد بخشید...

هر کسی اومد سنگی به دلم زد و رفت...

با محبتش آشنام کرد و رفت...

با تمام عشقش عاشقم کرد و رفت...

با تمام احساسش رفیقم کرد و رفت...

یک روزی هم با کوله بار غمش تنهام٬

گذاشت و رفت...

حالا من موندم و با خاطرات رفتنش...

گفتم غم تو دارم... گفتا غمت سر آید...

ترسم بر این صبوری... عمرم به آخر آید...

زندانی ام خدایا... زندانی نگاهش...

تا قاصد رهایی... آیا کی از درآید...

با اشک می سپارم... شب را به یاد چشمت...

امشب گذشت بی تو...

خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها
بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ

دوستای خوبم خوشحال میشم اگه نظر بدید

فعلا خدانگهدار

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 18:57 توسط الناز| |

 

روزی به سراغ من آمد و چند شاخه گل سرخ به من داد...

آنقدر خوشحال بود که خودش را در آغوشم انداخت و گفت:

بگو دوستت دارم؟

او را محکم در آغوش گرفتم ولی نگفتم دوستت دارم...

روزی دیگر به سراغم آمد و شاخه گلی به من داد و گفت:

فقط امروز بگو دوستت دارم؟

دستهایش را در دست گرفتم ولی نگفتم دوستت دارم...

چند روزی گذشت و او در بستر بیماری افتاد.

با چند شاخه گل زرد به سراغش رفتم و گفت:

فقط امروز بگو دوستت دارم؟

بوسه ای بر لبانش زدم ولی نگفتم دوستت دارم...

چند روزی گذشت و به سراغش رفتم...

دیدم پارچه ی سفیدی روی صورتش کشیدند...

پارچه را کنار زدم و تازه فهمیدم چقدر دوستش دارم...

 فریاد زدم:

دوستت دارم... چون اگر وجودت نبود زندگی هم نبود...!!!

خدایا خیلی تنهام بدون اون نمیتونم...

جرا تنهام گذاشتی

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 18:30 توسط الناز| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ